محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)

1471

جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)

خويشتن زد ، و هيچ يارهء آن نداشت كه مرين زن را گفتى چرا كردى از بيم آن كه اگر چيزى گويد اين زن برود و باز نيايد . پس خاموش بود و با خويشتن گفت چه توانم كردن بايد كه يكى ديگر آيد . پس خاموش بود و هيچ چيز نگفت مر آن زن را ، و هم چنان شاد همى بود به اين زن . تا ديگر باره اين زن بار گرفت . و چون وقت فرا رسيد و بار بنهاد ، دخترى بياورد سخت نيكو روى و خوب روى . چون آن دختر از مادر جدا شد او را لختى شير بداد و بيكى جامه اندر نوشت ، و آوازى بداد ، و چون نگاه كرد سگى آمد . اين زن آن دختر را پيش آن سگ بنهاد ، و آن سگ مر آن دختر را بر گرفت و ناپديد شد ، و هيچ جاى آن سگ را نيافتند . پس چون اين خبر بملك بوسرح برسيد بسيارى زارى كرد با خويشتن ، و بر آن زن هيچ پيدا نكرد و خاموش شد ، و با زن شاد همى بود تا يك چند برآمد . پس دشمنى پيدا آمد ملك را و بسر حدّ اندر آمد بر مقدار بيست منزلگاه ، و اين ملك را هيچ چاره نبود بحرب او بايست رفتن . پس كار رفتن بساخت بحرب آن دشمن . هر چه بيونان سپاه بود همه را گرد كرد و مرين زن را از خويشتن جدا نتوانست كرد ، پس او را برد با خويشتن و برفتند . و بدان راه ايشان اندر بيابانى بود هفت روزه طعام و شراب بر بايستى گرفتن . و سبب آمدن آن دشمن چنان اوفتاده بود كه ملكى بود او را ذاعوان گفتند ، و مرين بوسرح را وزيرى بود از آن ناحيت ذاعوان . و اين وزير بوسرح با آن ملك ذاعوان سرّ يكى داشت . و با او راست كرده بود كه